گوناگون. دلنوشته.

                     

 

همه ما مانند میلیون ها صفر بودیم که هر چه بیشتر هم می شد خوانده نمی شد ولی وقتی یک عدد صحیح مانند یک در جلوی این همه صفر قرار گیرد ، عددی می شود با ارزش و قابل ذکر و خواندن  . ما نیز فراموش نمی کنیم که قبل از انقلاب ، وضعیت صفر های غیر قابل ذکر و بی ارزشی را داشتیم که وقتی امام و رهبر در جلوی ما قرار گرفت ، همه ، مجموعه ای قابل ارزش و قدرتمند را تشکیل دادیم ،براستی چگونه می توانیم سپاس این نعمت بزرگ (رهبری)را به جا آوریم.

                                                           فرازی از نوشته های شهید عباسعلی خمری

                                                                                                     " برگرفته از نشریه شمیم عشق"

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 22:12  توسط فاطمه رنجبر   | 

          

 

یادش به خیر ، سال های مدرسه . فرقی نمی کرد دبیرستان ، راهنمایی یا حتی دبستان . دهه فجر از راه نرسیده ذوق و شوق بچه ها بالا می گرفت . هر کسی سعی می کرد گوشه ای از کارها را دست بگیرد تا سهمی هر چند کوچک در جشن های این دهه مبارک داشته باشد . کلاس ها خیلی زود با تصاویر امام و مقام معظم رهبری و برخی از شهدا تزئین می شد . بچه ها از پول توجیبی خودشان وسائل تزئینی را می خریدند بدون آن که هیچ چشمداشتی داشته باشند . روزنامه دیواری های متنوع و رنگارنگ در سالن مدرسه نقش می بست . اجرای تئاتر و نمایش فیلم و مسابقات ورزشی و فرهنگی و ... حال و هوای یکنواخت مدرسه را متحول می کرد .

این شاید یکی از مهم ترین ویژگی های انقلاب اسلامی ایران است که مردم ، نظام را متعلق به خودشان می دانند . این نهضت بدون پشتوانه خارجی تنها با حضور مردم و رهبری مدبرانه امام روح الله (ره) آغاز شد و پس از قریب به دو دهه مجاهدت و پیکار به پیروزی رسید . غائله ها و خیانت ها و کودتاهای مختلف با هوشیاری مردم دفع شد . میادین پر خطر جنگ و گردنه های محاصره اقتصادی را ملت با وفاداری به آرمان های اسلام و انقلاب پشت سر گذاشت .

امسال نیز در نهم دی ماه ، این مردم بودند که با حضور به موقع ، " نَه " بزرگ خود به سردمداران حکومت های جهانخوار را محکم تر از همیشه اعلام نمودند . مردم همیشه به تکلیف خود عمل کرد ه اند . در سی و یکمین سالگرد انفجار نور ، به جاست تا مسئولین دلسوز کشورمان با تاسی از خون شهیدان ، خدمت بیشتر به مردم را سرلوحه امور خویش قرار دهند تا ایران اسلامی به عنوان الگویی از یک حکومت مردمی و عدالت محور ، بیش از پیش الهام بخش ملت های ستم دیده و آزادی خواه جهان  باشد .

+ نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1388ساعت 17:49  توسط فاطمه رنجبر   | 

 

علی اسفندیاری متخلص به نیما یوشیج از شاعران نوپرداز معاصر و پدر شعر نوی فارسی در دهکده یوش مازندران به دنیا آمد . در تهران تحصیلاتش را ادامه داد و زبان های فرانسه و عربی را آموخت . نیما به تشویق استادش نظام وفا سرودن شعر را آغاز کرد و سرانجام سبکی در شعر ایران پدید آورد که به شعر نو یا شعر نیمایی مشهور است .


شب است


شبي بس تيرگي دمساز با آن
به روي شاخ انجير کهن "وگ دار"مي خواند- به هر دم
خبر مي آورد طوفان وباران را . و من انديشناکم.
شب است
جهان با آن ,چنان چون مرده اي در گور
و من انديشناکم باز: اگر باران کند سرريز از هر جاي؟
اگر چون زورقي در آب اندازد جهان را؟
در اين تاريکي آور شچه انديشه وليکن-که چه خواهد بود با ما صبح
چو صبح از کوه سر بر کرد- مي پوشد از اين طوفان رخ آيا صبح؟

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت 20:31  توسط فاطمه رنجبر   | 

     

 

بهار در راه است !

 

شب یلدا در راه است ؛ طولانی ترین شب سال .

بزرگترین شب سال که تمام شود تازه زمستان از راه می رسد ....

طولانی ترین شب تاریخ هم در راه است . شبی که خیال رسیدن به صبح نداشت. ثانیه های زمان شاید التماسی از سر عجز داشتند تا صبح طلوع نکند. صبحی که زمستان سرد ظلم و جهالت را در پی داشت .

اما... صبح طلوع کرد .

زیباترین و دردناک ترین تابلوی عشق و حماسه با زمینه ای سرخ ترسیم شد .

زمستان آمد بی خبر از بهاری که دیر یا زود از راه می رسد .

بهاری که فطرت های پاک انسانی را دوباره شکوفا می کند .سال های سال است که چشم و دل ستمدیدگان و مظلومان تاریخ در انتظار بهاری است که جوانه های آن برهوت زمین را پهنه سبز و پرطراوت عدالت و رستگاری خواهد ساخت .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 22:45  توسط فاطمه رنجبر   | 

                  

 

خواهشمند است تماس بگیرید!

 

آن چه می خوانید ،متن نامه بسیجی جوانی است که در سال 1370 به فرمانده مرکز آموزش جنگ های نوین سپاه می نویسد:

بسم الله الرحمن الرحیم

خدمت مسئول محترم پادگان امام علی (ع)

سلام علیکم

با درود بی کران بر ارواح پاک شهدا و سلام بر روح رهبر کبیر انقلاب و با عرض خالصانه ترین سلام و درودها خدمت شما  برادر گرامی ، به اطلاع می رسانم که این جانب عسکر قاسمی ساکن روستای علیا از توابع مرودشت در سال 1364 در این پادگان آموزش بسیج دیده ام و بعد از آموزش ، یک یقلبی (ظرف غذای نظامی)در ساک من بوده که به خانه برده بودم و به علت این که به دست نیروهای بعثی اسیر شده ام ، نتوانسته ام آن را پس بدهم و الان بعد از آزادی آن را پیدا کرده ام و خدمت تان می فرستم. اگر مایه جریمه باشد خواهشمند است تماس بگیرید تا ادای قرض نمایم .امیدوارم خداوند همه ما را مورد آمرزش قرار دهد .

                                                                                         با تشکر- قاسمی

برگرفته از ماه نامه شمیم عشق شماره 32

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 22:27  توسط فاطمه رنجبر   | 

       

 

اکسیری به نام عشق

 

امام علي عليه السلام  وحضرت زهرا سلام الله عليها عاشق و معشوق هم بوده ا ند  . با دارو ندار زندگي ساختندو به پاي هم ،جان فشاني كردند .

دلدادگي اين دو بزرگوار ،حقيقي بود . بر خلاف عشق و عاشقي هاي نمايشي و احساسي كه در كوچك ترين فراز و نشيب هاي زندگي ، چهره كاذب خود را نمايان مي سازد .

عشق حاكم در قلوب اين دو بزرگوار البته از دايره خرد خارج نبود اصل هم شان وهم كفو بودن ،مبناي وصلت نوراني آنان بود. اول ذي الحجه ، سالروز ازدواج مولاي متقيان با صديقه طاهره است كه روز خانواده نام گرفته است .

نيم نگاهي به زندگي پر بركت خاندان ولايت ،علاج مشكلات رايج در بسياري از خانواده هاي در عصر ما را نشان مي دهد .عنصر محبت ، آن هم از نوع حقيقي و غير شعاري ،اكسيرس است كه در سخت ترين شرايط روز گار نيز كانون خانواده را مستحكم نگاه مي دارد .شرط ماندگاري عشق و محبت ، نگاه غير ابزاري و غير مادي به اين مؤلفه حياتي است !  .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 20:47  توسط فاطمه رنجبر   | 

         

 

دارم به سر هوای جوادالائمه را

                                       دل بسته ام عطای جوادالائمه را

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 19:32  توسط فاطمه رنجبر   | 

 

ببخشيد اگر اين عكس كيفيت خوبي ندارد!

يك سال پيش بود كه براي چندمين بار سفري يك روزه به شهر زيبا و تاريخي كاشان داشتيم. تصويري كه مي بينيد مربوط مي شود به محوطه داخلي مشهد اردهال .

كاشاني هاي با ذوق ، هنگام ساخت و ساز حياط امامزاده ، با اين درخت برخورد كردند كه سر راهشان قرار داشت اما با خوش سليقگي و تدبير ، به جاي انتخاب راه ساده تر يعني قطع درخت –كه مطابق حديث نبوي قطع شاخه هاي آن بريدن بال فرشتگان است – فرهنگ بالا و كهن خود را اين گونه به نمايش گذاشتند. مديران شهرداري ها و حفاظت محيط زيست بايد از هيئت امناي اين مكان مقدس ، الگو بگيرند.

راستي اگر به مشهد اردهال رفتيد پس از زيارت امامزاده وقبور مطهر شهدا ، فاتحه اي هم بر مزار سهراب سپهري بخوانيد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 19:17  توسط فاطمه رنجبر   | 

 

یک جرعه عطش

 

می گویند غریب است . چون کسی را این جا نداشت . خویشان و عشیره اش همه در مدینه مانده بودند .غریب است چون پا به سرزمینی نهاد که کمتر همزبانی با خود می یافت .غریب است زیرا  دعوتش  بیشتر شبیه اسارت بود....

الان هم می گویند غریب خراسان است اما ؛

حالا ما هستیم که نگاه ارادتمان به بارگاه ملکوتی اوست .هر وقت حاجتی داریم به پنجره فولادش دخیل می بندیم و غریبانه !!مشبک های ضریح مطهرش را با اشک های نگاهمان گره می زنیم .لااقل بعد هر نماز رو به مشهدش ،از راه دور سلام می دهیم.

دریای کرامت آقا ، پناهگاه  گمگشتگان برهوت دنیاست ؛آنگاه که بی اعتنا به هیاهوی روزمرگی های زمانه ،در خلوت دل ، بار سفر می بندیم  و به رسم ارادت ،دست بر داغ سینه می نهیم و سلام می دهیم :

      صلی الله علیک یا اباالحسن یا علی ابن موسی الرضا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 21:44  توسط فاطمه رنجبر   | 

 

آمدنت را به انتظار می نشینم .

سال هاست که دیدگان منتظرم به طلوع روشن تو خیره مانده است . با حس غریب حضورت در نبودنت ،انس گرفته ام .همدم لحظه های تنهایی ام ، اشک فراق توست که پهنای صورتم را برای خیر مقدم تو ، فرش می کند .

صبح های غیبتت ، غروب ندبه های دلتنگی است .

کمیل سجده های ارادتم را به نجوای توسل نامت دخیل می بندم .

شمارگان نفس هایم د انه های تسبیح انتظار را به پای ظهورت بی قرارمی سازد .

بیا که رویای  روً یت رویت ، تلاطم شب های بیداری من است .

بیا که آمدنت را انتظار ، کافی نیست .

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 16:18  توسط فاطمه رنجبر   | 

 

حسین شکست خورد!

 

حسین علیه السلام شکست خورد! یارانش همگی به شهادت رسیدند. همه اموال او به تاراج رفت. اهل حرم به اسارت دشمن درآمدند. صدای قهقهه مستانه دشمنان همه جا به گوش می رسید. پیروزی گوارایی بود !

....

اینها فقط ظاهر ماجراست . گذشت زمان ، چیز دیگری را ثابت کرد .

امروز بارگاه یزید کجاست ؟ چند نفر مرید او هستند ؟ تاریخ درباره او چه می گوید ؟

حسین و اصحابش چطور ؟!عاشورا از چه جایگاهی برخوردار است ؟

.....

این تمثیل را می توان درباره دفاع هشت ساله مردم ایران نیز به کار برد .

چه تعداد از جوانان و پیران و زنان و کودکان کشورمان به خاک و خون غلطیدند . چه ویرانی هایی که به بار آمد . چه دل ها که خون شد .

قطعنامه ، پایان ماجرا نبود .

دیری نپایید که تاریخ گونه ای دیگر رقم خورد . امروز صدام حسین کجاست ؟

مهاجمین چه وضعیتی دارند ؟ نکبت و بدبختی از سر وروی دژخیمان بالا می رود ....

حسین کامل داماد صدام بود . در جریان سرکوب قیام شیعیان ،مقابل حرم ابا عبدالله ایستاد و مغرورانه فریاد برآورد : تو هم حسینی و من هم حسینم ؛ باید دید کدام یک قوی تر است !!

بارگاه مطهر امام عشق ، گلوله باران شد . صدای قهقهه پیروزمندانه ای در فضا پیچیده بود .

اما ....

طولی نکشید حسین کامل ، مورد غضب صدام واقع گردید وبا خفت و خواری به درک واصل شد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 1:21  توسط فاطمه رنجبر   | 

     

 

                  به خدای کعبه علی رستگار شد

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 13:37  توسط فاطمه رنجبر   | 

      

 

به حسن او ببینید والشمس و والضحی را

              به وصف او بخوانید والفجر و هل اتی را

به کوی او بجویید تقرب خدا را

              به صلح او توان یافت قیام کربلا را 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 0:42  توسط فاطمه رنجبر   | 

       

 رد پای متفقین همچنان باقی است !!

 

سوم شهریور، سالروز اشغال نظامی ایران توسط متفقین در سال 1320 است. در جریان این واقعه صدمات و محرومیت های سنگینی بر مردم مظلوم کشورمان تحمیل شد. خواندن تاریخ آن روزها ی ناگوار دل هر ایرانی را به درد می آورد .این جفای بزرگ ،شاهکار بی تدبیری رضاخان میر پنج بود . او نابخردانه پا به میدان جنگ گذاشت و هم پیاله آلمان برای اشغال روسیه گردید .

و شد آن چه که نباید می شد . دیری نپایید که آلمان توسط ارتش متفقین به زانو در آمد و ایران به پادگانی برای سلطه یغماگران غربی تبدیل گردبد .رضاشاه نیز از ایران تبعید شد .جالب آن که متاسفانه هنوز بسیاری از مردم عوام و برخی تحصیل کرده های کم اطلاع ، رضاخان را نمونه یک سلطان خدمت گذار می دانند و جالب تر آن که راه آهن جنوب به شمال و پل تاریخی ورسک در منطقه سوادکوه را مصداق این  ادعا بیان می کنند !! در حالی که این راه آهن نه برای خدمت به مردم بلکه برای کمک به دولت جنایتکار آلمان راه اندازی گردیده بود .درباره زمین خواری ها و دیگر جنایات رضا شاه به بهانه عمران وآبادی کشور ،گفتنی های زیادی است که در فرصتی مغتنم بیان خواهد شد. 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 16:21  توسط فاطمه رنجبر   | 

     

 

رمضان عید خداست

 

... صدقه دهید بر فقیران و مسکینان و تعظیم نمایید پیران خود را و رحم کنید کودکان خود را و نوازش نمایید خویشان خود را ...

... ای مردم هر که از شما افطار دهد روزه دار مومنی را در این ماه از برای او خواهد بود نزد خدا ثواب بنده آزاد کردن و آمرزش گناهان ...

... دور کنید از خود آتش جهنم را به افطار دادن روزه داران اگر چه به نصف دانه خرما باشد و اگر چه به یک شربت آبی باشد...

... هر که در این ماه شر خود را از مردم باز دارد حق تعالی غضب خود را در قیامت از او باز دارد و هر که در این ماه یتیم بی پدری را گرامی دارد خدا او را در قیامت گرامی دارد و هر که در این ماه صله و احسان کند با خویشان خود خدا وصل کند او را به رحمت خود...

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 18:9  توسط فاطمه رنجبر   | 

                    

کافه تریای جبهه !!

حاج جوشن ،پیرمرد بسیجی با صفایی بود که حضور او همیشه محفل رزمنده ها را گرم می کرد .وقتی پای حاجی به فاو باز شد گوشه ای را انتخاب کرد و ایستگاه صلواتی راه انداخت . او در آنجا با رویی گشاده و برخوردی صمیمی به دست بچه های رزمنده شربت و شیرینی می داد، به طوری که رفتار او خستگی را از تن همه در می کرد .

یک بار وقتی حاج جوشن مشغول پذیرایی از رزمنده ها بود متوجه دو نفر می شود که با قیافه ای شبیه بچه های خودمان اما با لهجه ای خاص از او تقاضای شربت می کنند .حاجی به هر دو شربت داد وزیر چشمی آنها را زیر نظر گرفت .او وقتی دید آن دو نفر بعد از خوردن شربت دست در جیب برده و پولی را بابت آن به وی پرداختند ،شکش به یقین مبدل شد .زود بچه ها را خبر کرد وبعد از بازرسی معلوم شد هر دوی آنها عراقی هستند .آن روز این طور شایعه شده بود که آن ها نیروهای اطلاعاتی عراق بودند که برای کسب اطلاعات به فاو آمدند. بعضی از بچه ها می گفتند :" تنها اشتباهشان این بود که ایستگاه صلواتی ما را با کافه تریاهای بغداد اشتباه گرفتند!"

                                                                                         راوی : علی مردان محمدزاده     

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 21:10  توسط فاطمه رنجبر   | 

 

آفریده نشده ام که غذاهای لذیذ و پاکیزه مرا سرگرم سازد ، چونان حیوان

پرواری که تمام همت او علف ،و یا چون حیوان رها شده که شغلش

چریدن و پر کردن شکم بوده ، و از آینده خود بی خبر است .

آگاه باشید !درختان بیابانی چوبشان سخت تر و درختان کناره جویبار

پوستشان نازک تر است. درختان بیابانی که با باران سیراب می شوند

 آتش چوبشان شعله ورتر وپر دوام تر است .

 نهج البلاغه

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 20:45  توسط فاطمه رنجبر   | 

                                                    

                                     

سبوی دوست

عمری گذشت و راه نبردم به کوی  دوست     

                                                      مجلس تمام گشت و ندیدم روی دوست

گلشن معطر است سر و پا زبوی یار

                                                      گشتیم هر کجا نشنیدیم بوی دوست

هر جا که می روی ز رخ یار روشن است

                                                     خفاش وار راه نبردیم سوی دوست

میخوارگان دلشده ساغر گرفته اند

                                                     ما را نمی نصیب نشد از سبوی دوست

گوش من و تو وصف رخ یار نشود

                                                     ور نه جهان ندارد جز گفتگوی دوست

با غافلان بگو که رخ یار ظاهر است

                                                    کاوش بس است این همه در جستجوی دوست

ساقی ز دست یار به ما باده می دهد

                                                     بر  گیر می تو نیز ز دست نکوی دوست

 برگرفته از دیوان حضرت روح الله

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 0:51  توسط فاطمه رنجبر   | 

    

           عطري براي جانها

بازار مصرف ادكلن هاي رنگارنگ با دهها مدل رايحه جورواجور هر روز گرمتر از ديروز مي شود  .

توليد كنندگان ادكلن هاي صنعتي روزي نيست كه به دنبال قالب و بسته بندي جديد و عطري متفاوت براي جذب هر چه بيشتر مشتريان نباشند .

اما آيا تا حالا از خود پرسيده ايد كه چرا انسان ها در نقاط مختلف دنيا با ذائقه هاي متفاوت هيچ گاه براي تماشاي كارخانه هاي توليدي ادكلن ها قدم رنجه نكرده و علاقه اي نشان نداده اند ؟

رقابت نابرابر با توليدات ميلياردي ادكلن هاي خوش آب و رنگ در انحصار گلاب ناب ايراني است . عطري بهشتي كه بي هيچ پيرايه و رنگ و لعابي ، خالص و با صفا مجلس آراي محافل نوراني وبا معنويت است .

اين روزها فصل گلاب گيران در كاشان فرا رسيده است . كاروان هاي متعدد از نقاط مختلف كشور براي تماشاي توليد اين محصول طبيعي به اين شهر سفر مي كنند .فصل گلاب گيران در حال تبديل به يك جشن ملي است . جشني كه شميم گل هاي محمدي را زينت دل عاشقان طبيعت و يك رنگي و صداقت مي نمايد .

                                          

                                                                                 اللهم صل علي محمد و آل محمد  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 18:15  توسط فاطمه رنجبر   | 

                                                                

در حاشیه برگ شقایق بنویسید

           گل تاب فشار در و دیوار ندارد                                

                                                                                    یا زهرا

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:8  توسط فاطمه رنجبر   | 

         

                      رابطه سعدي و ماركوپولو

سعدي و ماركوپولو حداقل از يك جهت با هم تفاوت دارند . حدود دو دهه پيش سري كارتونهاي ماركوپولو نسل ما را مقابل تلويزيون مي نشاند و هوش و حواسمان را قسمت به قسمت با ماجراها و حوادث جذاب و آموزنده خود همراه مي ساخت.كمي بعد سريال تلويزيوني ماركوپولو نيز از رسانه ملي پخش شد .

اما براي سعدي تا كنون در هيچ يك از عرصه هاي رسانه اي كاري در خور صورت نگرفته است .

حالا آيا شباهت  سعدي با ماركوپولو را مي دانيد ؟ اين كه هر دو اهل سفر و جهاانگردي بودند .سفرنامه ماركو يكي از مستندات تاريخي و جغرافيايي جهان شد .

اما سعدي با همان ديدگاه عميقي كه مختص معرفت طلبي مردم عارف پيشه مشرق زمين است سير آفاق و انفس را در هم آميخت و چكيده تجربيات آموزه هاي انسان ساز اقوام و ملل مختلف را در قالب پديده اي ادبي ،ماندگار نمود و معجزه شعر و سخن پارسي لقب گرفت .

اول ارديبهشت روز بزرگداشت سعدي و چهار ارديبهشت سالروز آغاز سفر ماركوپولو به آسياست اين ايام بر عاشقان طريق معرفت و انسانيت گرامي باد 

                                    سعديا مرد نكو نام نميرد هرگز 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 15:57  توسط فاطمه رنجبر   | 

                                   

 

"خانه دوست كجاست؟"

در فلق بود كه پرسيد سوار،

 آسمان مكثي كرد

 رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت

به تاريكي شب ها بخشيد

و به انگشت نشان داد

سپيداري و گفت:

نرسيده به درخت

كوچه باغي است

كه از خواب خدا سبزتر است

ودر آن عشق

 به اندازه پرهاي صداقت آبي است

 ميروي تا ته كوچه كه از پشت بلوغ

سر بدر مي آرد

پس به سمت گل تنهايي مي پيچي

دو قدم مانده به گل

پاي فواره جاويد اساطير زمين مي ماني

و تو را ترسي شفاف فرا مي گيرد

در صميميت سيال و فضا

خش خشي مي شنوي

كودكي مي بيني

رفته از كاج بلندي بالا

جوجه بر مي دارد

از لانه نور

 از او مي پر سي:

خانه دوست كجاست...!

 

                                                                                   سهراب سپهري

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 21:0  توسط فاطمه رنجبر   | 

                                    

 بزرگ بود

و از اهالي امروز بود

 و با تمام  افقهاي باز نسبت داشت

 ولحن آب و زمين را چه خوب مي فهميد.

صداش به شكل خون

پريشان يك واقعيت بود

 و پلكهاش مسير نبض عناصر را

 به ما نشان مي داد

و دستهاش هواي صاف سخاوت را ورق زد

و مهرباني را به سمت ما كوچاند

 و عا شقانه ترين انحناي وقت خودش را

براي  آينه تفسير كرد

 و او به شيوه باران

 پر از طراوت تكرار بود.

                                                                   (سهراب سپهري)

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 0:47  توسط فاطمه رنجبر   | 

  

 هم صدا با حلق اسماعيل

 

راستي ياد شهيدان بيت المقدس به خير!

جهان آرا كه بود؟حاج همت كه بود؟

حاج عباس از دنيا يك قرآن جيبي داشت...

        ******

شهيد خرازي...!

شهيد نوري...!

سرداران بي دست...!

شهيدان گمنام ... بي  يادنامه...!

بي سنگ قبر...!

عاصمي پودر شد...

         ******

يوسف نوشته بود:

خدايا !يوسف هم شهيد شد او را بيامرز.

اسماعيل وصيت كرد روي قبرش بنويسند:

پر كاهي تقديم به آستان الهي.

راستي امسال هيچ شاعري با حلق اسماعيل همصدا نشد.

           ******

راستي شماره قطعه شهدا چند بود؟

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 21:26  توسط فاطمه رنجبر   | 

*نامه روح بخش دانشجوی شهید سید حسین علم الهدی

به مناسبت عید نوروز خطاب به خواهر گرامیش*

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 21:24  توسط فاطمه رنجبر   | 

                                    

بیا شمع‌ها رو فوت کن ...!

 

امسال، سال کبیسه است. یعنی اسفند‌مان سی روزه می‌شود. این وسط سر عده‌ای بی‌کلاه می‌ماند. اگر گفتید سر کی؟

خوب معلوم است؛ آن بنده‌های خدایی که از همه جا بی‌خبر درست روز سی‌ام اسفند پا به این دنیا می‌گذارند. طفلکی‌ها اگر دست خودشان بود یا لااقل کسی از اوضاع و احوال این دنیا زودتر به آنها می‌گفت می‌توانستند برنامه‌ریزی دقیق‌تری داشته و با آینده نگری! پا به این دنیای پرفراز و نشیب بگذارند؛ اما حالا اتفاقي است که افتاده، چه می‌شود کرد؟

این بنده‌های خدا یک چند سالی را دچار مشکل می‌شوند. اگر گفتید چه مشکلی؟

آفرین ... مشکل فوت کردن شمع‌ها ... یعنی جشن تولد. شما بگویید سال‌هایی که سیصد و شصت و شش روز نیست آنها باید چه روزی را جشن تولد بگیرند؟

پا در هوا بودن یعنی همین! اما خوب تجربه‌ می‌شود تا از این به بعد تقویم را خوب ورق بزنند و لااقل برای کارهای آینده‌شان با چشم و گوش باز برنامه‌ریزی کنند. ما از الان به همة متولدین سی‌ام اسفند، خیر مقدم عرض می‌نماییم.

خوش گلدید.                     

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 20:5  توسط فاطمه رنجبر   | 

                                               

در عشق نمي توان زبان بازي كرد

مي بايد ايستاد،جانبازي كرد

از خون شهيد شرمتان باد مگر

با حرمت لاله مي توان بازي كرد!؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 22:56  توسط فاطمه رنجبر   | 

                           

تو مثل كوي بن بستي ،دل من!

تهي دستي،تهي دستي،دل من!

اگر يك ذره بو مي بردي از عشق

به دنيا دل نمي بستي،دل من!

        قزوه   

                                                       

                                              

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 14:21  توسط فاطمه رنجبر   | 

 

تقدیم به :

روح آسمانی شاعر بسیجی ابوالفضل سپهر

نه رستم بود ،نه "سهراب"

شاهکار نامه اش اما

از هر شعری نوتر

شاعران پا برهنه

زیر سقف"سپهر"

و رقص کودکان تشنه شعر جنگ

با زخمه اتل متل ها

او همچنان

"ابوالفضل"مشک هایشان است.

                                            سيد حميد مشتاقي نيا

 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 22:1  توسط فاطمه رنجبر   | 

 

برگرفته از وبلاگ پستو

ما دانش آموز نیستیم . . . دانشجوییم

دانشجو چند سالی در دانشگاه زندگی می کند . یعنی فرق دانشجو با دانش آموز در این است . دانش آموز در مدرسه باید درس بخواند نه کم و نه زیاد ، ولی دانشجو این فرصت را دارد تا در تمام عرصه ها به فعالیت بپردازد که این عرصه ها علاوه بر فعالیت های علمی پژوهشی شامل فعالیت های سیاسی ، فرهنگی و حتی ورزشی می شود . در ورای سیستم آموزشی دانشگاه یک نظام اجتماعی کوچک وجود دارد که دانشجویان اداره کنندگان آن هستند . البته مهم ترین وظیفه دانشجو درس خواندن است ولی با برنامه ریزی درست زمان کافی برای فعالیت های جانبی که زندگی دانشجویی را تشکیل می دهد وجود دارد .

دانشجو به عنوان قشر فرهیخته جامعه باید توانایی اظهار نظر در تمام زمینه های فرهنگی ، اجتماعی ، دینی و به ویژه سیاسی را داشته باشد تا نقش حساس خود را در تصمیم گیریهای کلان ملت به درستی ایفا کند . در تاریخ این مرز و بوم با بکار بردن نام دانشجو همواره هوشیار و بیدار بودن در ذهن ها تداعی می شود . امری که موجب ترس و نگرانی نظام های دیکتاتوری می شده و می شود . حال که این فرصت به ما داده شده است نباید مسئولیت خطیر خود را فراموش کنیم و در این چند سال حضور در دانشگاه سطح نگرش خود را به موضوعات مختلف بالا ببریم تا در ابتدا توانایی تشخیص راه را از بیراهه پیدا کرده و سپس  خانواده وجامعه خود را در حد توان هدایت کنیم .

فراموش نکنیم ما انسان های مهمی هستیم تا چشم بر هم بزنیم چند سال حضورمان در دانشگاه می گذرد و ما به عنوان یک فرد تحصیلکرده وارد جامعه می شویم و آینده این کشور در دستان ما قرار می گیرد و باید تاریخ و فرهنگ بسازیم . درمقابل متحجر ها و تحریف کنندگان دین بایستیم و با بینش سیاسی بالا مسائل مهم کشور را حل و فصل کنیم . بالاخره زمانی کارنامه ما در دست نسل های آینده قرار می گیرد باشد که آن زمان سربلند باشیم . شاید بشود دکتر و مهندس را با پول وارد کشور کرد ولی انسانی تحصیلکرده ، با پشتوانه فکری و عقیدتی که نسبت به اوضاع جامعه اش نگران است را چطور ؟

اینک زمانیست که باید سنگینی بار مسئولیت را بر دوشمان حس کنیم .

                                                                         محسن رنجبر ملکشاه

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 21:25  توسط فاطمه رنجبر   |